غزل تهران

 به نام خدا ____________________________________________________________

 

 

اینجا که من هستم، تهران غمگین است

پیشانی روحش، از غصه پرچین است

شهری است دم کرده، زرد و ورم کرده

بر چهره سردش، یک زخم چرکین است

شاه و گدا دارد، یعنی که کوخ و کاخ

آب و هوای آن، بالا و پایین است

گاهی دلش آرام، گاهی دل آشوب است

یک روز مستغنی ست، یک روز مسکین است

گاهی مسلمان است، مانند سلمان است

گاهی یزید است او، بی دین و آیین است

آمیزه ای مُبهم، از اشک و لبخند است

یک روز تلخِ تلخ، یک روز شیرین است

دلسنگ یا دلتنگ؟ شیطان و یا انسان؟

اصلا نمی فهمی، آن است، یا این است!

حال خراب او، از چهره اش پیداست

این شهر افسرده، تهران غمگین است